همه اش رویا بود

من نه عاشق بودم

و نه محتاج نگاهي که بلغزد بر من

من خودم بودم و يک حس غريب

که به صد عشق و هوس مي ارزيد 


من خودم بودم دستي که صداقت ميکاشت

گر چه در حسرت گندم پوسيد


من خودم بودم هر پنجره اي

که به سرسبزترين نقطه بودن وا بود

و خدا ميداند بي کسي از ته دلبستگي ام پيدا بود


من نه عاشق بودم

و نه دلداده به گيسوي بلند

و نه آلوده به افکار پليد

من به دنبال نگاهي بودم

که مرا از پس ديوانگي ام ميفهميد


آرزويم اين بود

تا روم تا در دروازه نور

تا شوم چيره به شفافي صبح

به خودم مي گفتم

تا دم پنجره ها راهي نيست

من نمي دانستم

که چه جرمي دارد

دستهايي که تهي ست


من چه خوشبين بودم

همه اش رويا بود

و خدا مي داند

سادگي از ته دلبستگي ام پيدا بود



شاعر #جبران_خلیل_جبران 

گوینده #حسین_مطهری_نسب 




1397/07/30

@iranianPurepoetry

@Hosseinmmusic


/ 1 نظر / 77 بازدید
bitcoinmining

ضمن پوزش از ارسال این متن غیر مرتبط، گزینه تماس با شما در وبلاگ پیدا نکردم. ویژه وبلاگ نویسان: زمانی که مشغول کارهای روزمره هستید با موبایل و کامپیوتر خود کسب درآمد کنید. استفاده کنید و به دیگران هم طرز استفاده را آموزش دهید. توضیحات بیشتر: https://www.bazar-mashad.com/کسب-درآمد-ارز-بیت-کوین